شهاب الدين احمد سمعانى
322
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
تحف و هداياى اقبال 53 بر ذات و صفات بىآفات مهتر - عليه السّلام - جلوه كردند ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى . گفت : جايى بس با راحت است بازنگردم . خطاب آمد كه : اگر باز نگردى بندگان مرا كه دعوت كند . هنوز بدر الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ در شب چهارده شرع سر بر نزده است . اى محمّد مثل تو چون باز است ، بازى به هزار درم بخرند تا به وى صعوهاى صيد كنند كه ده به درمى ارزد ، امّا باز را آن بس است كه آشيانهء او دست پادشاه است ، ما در ازل حكم چنان راندهايم كه داعى اين جماعت تو باشى ، چون اينجا مقام سازى از آوردن ايشان عاجز باشى ، امّا ما از رسانيدن تو به اين مقام عاجز نباشيم ، به زمين باز رو ، و دعوت مىكن ، آنكه ترا بدين مقام توانست آوردن به حكم ، اين مقام را نزد تو تواند آورد به قدرت . تا با خلق شكيبايى مىتوان كرد ، مىكن ؛ چون صبرت نماند تكبير كن و تحريم نماز دربند 54 ؛ چه نماز مقام وصل است ، چون تو در نماز آمدى ما حجب برداريم و از مقامى كه ترا آمدن مىبايست تا بديدى ، بىآمدن هم آنجا به تو نماييم . چون به زمين باز آمد تا طاقت صحبت داشتى ، با خلق صحبت مىداشتى ، چون طاقتش نماندى ، گفتى : ارحنا يا بلال . طبل باز راز فروكوب ، ما را از اينها برهان ، يك بار قامت كن ، محبّ را خود طاقت صبر نباشد ليكن به تكلّف تصبّر كند 55 . عقد نماز بستن بكلّى خود را به حق تسليم كردن است ، و از كونين اعراض نمودن . نبينى كه در هر عبادتى خلط كردن مراد نفس و طلب دنيا را جاى است و در نماز نه طلب كردن دنيا است و نه شهوت نفس ، و نه صحبت با خلق . و مراد آدمى اين سه چيز است و هر سه در نماز ممتنع است . اگر كار دنيا راست كنى نماز بشود ، و اگر شهوترانى نماز باطل شود ، و اگر با خلق سخن گويى نماز تباه شود . پس سرّ نماز از علايق بكلّى تبرّا كردن است ، و خود را به دوست سپردن . اين صفت كسى است كه نماز او حقيقت است نه صفت كسى كه نماز او عادت است . از اين معنى گفت آن مهتر - عليه السّلام و جعلت قرّة عينى فى الصّلاة . و اللّه كه قرّة العين محبّان جز قربت محبوبان نيست و نباشد . تا بزرگان چنين گفتهاند كه سهونا عن الاعلى بالادنى و سهوه عليه السّلام كان عن الادنى بالاعلى . سرّ ما كه امّتانايم به چيزى مشغول گردد كه كم از / a 107 / نماز است تا ما را در نماز سهو افتد . باز مصطفى را - عليه السّلام - سرّ به چيزى مشغول گشتى كه آن برتر از نماز است ، و آن مشاهدهء مقام قرب است تا او را سهو افتادى . لاجرم سادات طريقت گفتند كه كاشكى كه وقت ما آن سهو گشتى كه مصطفى را مىافتاد .